فاطمه، آه فاطمه. نامت که بر زبانم جاری می شود دلم به لرزه می افتد. چشمانم بارانی و دلم پر درد.
فاطمه ام. بار دیگر در کوچه پس کوچه های شهر خاموش بوی یاس پیچید. بوی غم کوچ تو. بوی هجران. بوی دلتنگی. بار دیگر در دل شب، شعله آتش خانه ات بر دلم افتاد دلم را به بند کشید. بار دیگر بوی نامت، وجودم را لبریز کرد و قنوت شبانگاهم را پر ز ناله. بار دیگر رفتن تو در دل شب با یاس خانه ما در هم پیچید. بار دیگر دلم فرو ریخت. بار دیگر نغمه جانکاه پرواز شبانه ات به سوی محبوب، با سوز فراغ گل خانه ما هم نوا شد. بار دیگر در دلم چیزی فرو ریخت، در چشمم نگاهی منتظر ماند. در دستانم چیزی تهی شد. بار دیگر غم هجران تو با سوز درونم همصدا شد.
بادی در کوچه پیچید گلبانگی به پا خاست، نوایی از گوش جان شنیده شد. بوی تو در دلم پیچید. نغمه تو در جانم آویخت.
فاطمه ام گلم را از یاست جرعه ای ده. بنوشان بر او جامی از دستان پر مهرت. آبی بده بر او. تا فردا ... تا همیشه یاس من.
و لبریز کن کام تشنه ما را که دیرگاهی است در کویر خود به انتظار جرعه ای چشم به راهیم.
آه فاطمه ام
نوشته شده توسط دکتر نوشین رحمانیان | لینک ثابت |
اربعین...ما را در سایت اربعین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56